تبليغاتX
لبخند خدا


لبخند خدا

hasbiallah ، خدا برای من کافیست

تو دل یه مزرعه

یه کلاغ رو سیاه

هوایی شده بره

پابوس امام رضا

اما هی فکر می کنه

این جا جای کفتراست

اخه من کجا برم

یه کلاغ که روسیاست

من که توی سیاهیا

 از همه رو سیاه ترم

میون این کبوترا

با چه رویی بپرم

تو همین فکرا بودش

کلاغ عاشق ما

یه دلش می گفت برو

 یه دلش می گفت بمون

که یهو صدایی گفت :

تو نترس و راهی شو

به سیاهی فکر نکن

تو یه زائری برو

 

نوشته شده در 88/08/08ساعت 18:53 توسط 2MR| |

از خاك تو كسب آبرو كردم من

با عطر ضريح تو وضو كردم من

تا صید كسي نگردد آهوي دلم

مولاي غريب بر تو رو كردم من

نوشته شده در 88/08/06ساعت 6:9 توسط 2MR| |

                                   اي پادشه خوبان

                                         داد  از  غم  تنهايي

                                               با شيعه اي چون من

                                                       حق است كه تنهايي

گل نرگس

نوشته شده در 88/07/30ساعت 23:4 توسط 2MR| |

65سال، عاشقانه زيستى و 34 سال را صادقانه امامت كردى تا پر پر دانه‏هاى نجابتت به انگور زهرآلود منصور آغشته شد. سبز آمدى، سرخ رفتى، حال آنكه سپيد سپيد زيستى و صداقت، تنها واژه‏اى است كه برازنده نام توست. تو از زلالى آينه، هر آينه فراترى. در تو كرامت باران موج مى‏زند. با تلاوت قرآن هم آغوشى و دست‏هايت، مونس آسمان مدينه‏اند.

شهادت امام صادق (ع)، مرد آسماني مدينه، چشمه جود و سخاوت، كوه حلم و بردباري، تجسم اخلاص و صبر و درياي عميق علوم لدني بر پيروان آن حضرت تسليت باد!

شهادت امام صادق

نوشته شده در 88/07/21ساعت 12:50 توسط 2MR| |

امسال ياس هاي حياط دلمان بيشتر از هميشه بوي تو را مي دهد ، امسال چكاوك هاي غريب ،

دل شكسته تر از هميشه نداي تنهايي سر مي دهند و نگاه هاي ما نيز ملتمسانه تر از

 گذشته به دنبال تو مي گردند . من مي دانم وقتي تو بيايي تمام كويرهايي كه از

 هرم معصيت خشكيده اند به جاري حيات خواهند رسيد . مي دانم وقتي

تو بيايي تمام قلب هاي تكه تكه از فرط عشق به هم آمده و

 تصوير تو را متجلي خواهند كرد .  مي دانم وقتي تو

بيايي روزها از وجودت طراوت جديدي

خواهند گرفت كه تو

طراوت روزگاراني .

پس بيا ...

 

 

نوشته شده در 88/07/21ساعت 11:57 توسط 2MR| |

خدايا   
عذر ميخواهم از اين که بخود اجازه ميدهم که با تو راز و نياز کنم
عذر ميخواهم که ادعا هاي زياد دارم در مقابل تو اظهار وجود ميکنم
در حالي که خوب ميدانم وجود من ضائيده ي اراده من نيست و بدون خواسته ي تو هيچ و پوچم ,
عجيب آنکه
از خود ميگويم
منم ميزنم
خواهش دارم و آرزو ميکنم

خدايا...
تو مرا عشق کردي که در قلب عشاق بسوزم
تو مرا اشک کردي که در چشم يتيمان بجوشم
تو مرا آه کردي که از سينه ي بيوه زنان و دردمندان به آسمان صعود کنم
تو مرا فرياد کردي که کلمه ي حق را هر چه رسا تر برابره جباران اعلام نمايم
تو تار و پود وجود مرا با غم و درد سرشتي 
تو مرا به آتش عشق سوختي
تو مرا در توفان حوادث پرداختي , در کوره ي غم و درد گداختي
تو مرا در درياي مصيبتو بلا غرق کردي
  و در کويره فقر و هرمان و تنهائي سوزاندي.

خدايا ...
تو به من
پوچيه لذات زود گذر را نمودي
ناپايداري روزگار را نشان دادي
لذت مبارزه را چشاندي
ارزش شهادت را آموختي

خدايا 
تو را شکر ميکنم
که از پوچي ها و ناپايداريها و خوشيها و قيد و بندها آزادم نمودي
و مرا در توفانهاي خطرناک حوادث رها کردي و در غوغاي حيات در مبارزه ي با ظلم و کفر غرقم نمودي و مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي.

فهميدم : سعادت حيات در خوشي و آرامش و آسايش نيست
بلکه در درد و رنج و مصيبت و مبارزه با کفر و ظلم
و بلاخره شهادت است
 

خدايا تو را شکر ميکنم که اشک را آفريدي که عصاره ي حيات انسان است
آنگاه که در آتش عشق ميسوزم
يا در شدت درد ميگدازم
يا در شوق زيبائي و ذوق عرفاني آب ميشوم و سراپاي وجودم
روح ميشود
لطف ميشود
عشق ميشود
سوز ميشود
و عصاره ي وجودم بصورت اشک آب ميشود
و بعنوان زيبا ترين محصول حيات که وجهي به عشق و ذوق دارد و وجهي ديگر به غم و درد در دامان وجود فرو ميچکد.

اگر خداي بزرگ از من سندي بطلبد , قلبم را ارائه خواهم داد و
اگر محصول عمرم را بطلبد,اشک را تقديم خواهم کرد

خدايا
تو مرا اشک کردي که همچون باران بر نمک زاره انسان ببارم
تو مرا فرياد کردي که همچون رعد در ميان توفان حواث بغرم
تو مرا درد و غم کردي تا همنشين محرومين و دلشکستگان باشم
تو مرا عشق کردي تا در قلبهاي عشاق بسوزم
تو مرا برق کردي که تا آسمان ظلمت زده بتازم و سياهي اين شب ظلماني را بدرم
تو مرا زهد کردي که هنگام درد و غم و شکست و فشار ناراحتي وجود داشته باشم
و هنگام پيروزيو جشن و تقسيمه غناعم دامنه خود بر گيرم و در کوير تنهائي با خداي خود بمانم.

خدايا تو را شکر ميکنم
که غم را آفريدي و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختي و مرا از اين نعمت بزرگ توانگر کردي.

خدايا تو را شکر ميکنم
که به من درد دادي و نعمت درک درد عطا فرمودي

تو را شکر ميکنم
که جانم را به آتش غم سوزاندي و قلب مجروهم را براي هميشه داغ دار کردي دلم را سوختي و شکستي تا فقط جايگاه تو باشد.

 

نوشته شده در 88/07/18ساعت 11:42 توسط 2MR| |


دل من خون شد ازين غم، تو كجايي؟
و اي كاش كه اين جمعه بيايي!
دل من تاب ندارد،
"همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟ ... تو کجایی؟ تو کجایی..."

و تو انگار به قلبم بنويسي:
كه چرا هيچ نگويند
مگر اين رهبر دلسوز، طرفدار ندارد، كه غريب است؟

و عجيب است

كه پس از قرن و هزاره

هنوزم كه هنوز است

دو چشمش

به راه است

و مگر سيصد و اندي نفر از شيفتگانش

زياد است

كه گويند
به اندازه يك « بدر » علمدار ندارد!

و گويند چرا اين همه مشتاق، ولي او سپهش يار ندارد!

تو خودت! مدعي دوستي و مهر شديدي!
كه به هر شعر جديدي،
ز هجران و غمم ناله سرايي، تو كجايي؟

تو كه يك عمر سرودي «تو كجايي؟» تو كجايي؟

باز گويي كه مگر كاستي اي بُد ز امامت،
ز هدايت،
ز محبت،
ز غمخوارگي و مهر و عطوفت

تو پنداشته اي هيچ كسي دل نگران تو نبوده؟
چه كسي قلب تو را سوي خداي تو كشانده؟
چه كسي در پي هر غصه ي تو اشك چكانده؟
چه كسي دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه كسي راه به روي تو گشوده؟

چه خطرها به دعايم ز كنار تو گذر كرد،
چه زمان ها  كه تو غافل شدي و يار به قلب تو نظر كرد...

و تو با چشم و دل بسته فقط گفتي كجايي!؟
و اي كاش بيايي!

هر زمان خواهش دل با  نظر يار يكي بود، تو بودي ...
هر زمان بود تفاوت، تو رفتي، تو نماندي.
خواهش نفس شده يار و خدايت،
و همين است كه تاثير نبخشند به دعايت،
و به افاق نبردند صدايت،
و غريب است امامت.

من كه هستم،
تو كجايي؟
تو خودت! كاش بيايي.
به خودت كاش بيايي.

امام زمان (عج)

نوشته شده در 88/07/09ساعت 15:55 توسط 2MR| |

خداوندا ، اين ماه در ميان ما پسنديده زيست نمود و براي ما مصاحب و ياري نيكو بود و ما را از بهترين سودهاي جهانيان بهره مند ساخت ، سپس هنگام پايان يافتن وقتش و به سر رسيدن زمانش و تمام شدن شماره اش از ما جدا شد .

از اين رو آن را بدرود مي گوييم ، مانند وداع كسي كه جدايي اش بر ما بزرگ و دشوار است و رفتنش از ميان ما اندوهگين مان ساخته و به وحشت و ترس افكنده است ، مانند وداع كسي كه عهد و پيمانش بر ما ناگسستني و احترامش بر ما واجب و اداي حقش لازم و ضروري است . پس ما مي گوييم :

سلام بر تو اي بزرگ ترين ماه خدا و اي عيد دوستان خدا

درود بر تو اي گرامي ترين وقت هايي كه مصاحب و يارمان بودي و اي بهترين ماه در تمام روز ها و ساعت ها

درود بر تو اي ماهي كه (رسيدن به) آرزوها در آن نزديك و عمل ها در آن فراوان است

سلام بر تو اي همنشيني كه چون هستي احترام و گرامي داشتنت بزرگ است و هنگامي كه مي روي رفتنت درد آور و مايه ي اميدي كه جدايي اش رنج آور است

درود بر تو اي همنشيني كه در كنار تو قلب ها نرم گشته و گناهان كاهش يافته

درود بر تو چه طولاني بودي بر گناهكاران و چه با هيبت و ترس بودي در دل اهل ايمان

درود بر تو كه ديروز چه سخت به تو دلبسته بوديم و فردا كه نباشي آتش اشتياق تو را در دل داريم

خدايا عمر ما را تا ماه رمضان كه در پيش است دراز گردان تا آن گاه كه ماه رمضان ديگر را درك كرديم ، تا چنان كه در شان خداوندي ات باشد تو را عبادت كنيم و ما را به چنان جايگاهي رسان كه در خور فرمانبرداري است و به آن سان كارهايي وادار كه در اين ماه رمضان و رمضان ديگر حق تو را ادا كند

خدايا اگر در اين ماه آهنگ گناهي كرده يا گناهي در آن به جاي آورديم يا به عمد مرتكب خطايي شديم يا ناخواسته و غير عمد برخود ستم كرده يا حرمت كسي را شكسته ، يا پرده دري نموده باشيم ، پس بر محمد و خاندانش درود فرست و گناه ما را به رحمت خود فرو پوشان و به گذشت خود از ما در گذر و ما را در آن گناه در برابر چشم شماتت كنندگان قرار مده و زبان آنان را كه زخم زبان مي زنند بر ما مگشا و به مهرباني بي پايانت و احسانت كه كم نمي شود ، ما را به چيزي بگمار كه سبب فرو نهادن و  پوشاندن كارهايي شود كه از آن بازداشتي و آن را نمي پسندي و ما در اين ماه مرتكب شديم .

دعاي امام سجاد (ع) در وداع با رمضان

نوشته شده در 88/06/29ساعت 9:47 توسط 2MR| |

اي خداي من ، اي آقا و مولا و پروردگار من ،

بر فرض كه بر عذاب تو شكيبايي ورزم ،

امّا فراق و دوريت را چگونه تحمل كنم ؟

گيرم كه بر سوزندگي آتشت صبر پيشه كنم ؟

اما چگونه چشم پوشي از كرامتت را تاب آورم ؟

يا چگونه در آتش دوزخ آرام گيرم با اين اميدواري كه به عفوت دارم ؟

اي سيد و آقاي من ، به راستي سوگند مي خورم كه اگر مرا با زبان گويا گذاري من در ميان اهل آتش مانند دادخواهان ناله مي كنم و بسي فرياد مي زنم و مانند آن كه عزيزي گم كرده بر تو زار زار مي گريم .

 

نوشته شده در 88/06/18ساعت 15:4 توسط 2MR| |

مزرعه سبز رمضان ، کشت زار شکوفایی شکوفه های آمرزش است . در این ماه خجسته و مبارک ، همگان به سوی لحظه های آبی پر می کشند ، به ترانه ی نور گوش می سپارند. از کوچه های معطر ایمان می طلبند . به میزبانی آفتاب می روند و بر چشمان خورشید ، دعا ، بوسه نثار می کنند . آرمان های زلالشان را به پنجره های باز سحرگاهان می سپارند ، از نوازش ماهتابی لحظه های افطار ، برخوردار می شوند و از گندم زار عشق خداوند ، محصول خلوص را می دروند .

رمضان ، فصل آمرزش و لطف خداوند است .

رمضان ، روزها و شب های معطر آفرینش است .

 رمضان ، زمان بارش روحانیت و رحمت است .

 رمضان همه نور است و روشنایی . همه خیر است و برکت . هر لحظه رمضان ، غنیمتی بزرگ است.

باران زندگی ساز رمضان هم چنان بر مزارع دلها فرو می بارد و تشنگان فضیلت و معنا را سیراب می کند . بر این اساس ، می باید همه ما ، در چشمه های برکت سپیده دمان و سحرگاهان به تن شویه بپردازیم ، جانی شیفته بیابیم و تمامی وجود خویش را از هر چه لکه پلیدی و چرک و گناه است ، بپالاییم .

زلال معنویت را مزه مزه کنیم و علم و عمل را در هم بیامیزیم . هر روز ، دانه محبت بکاریم و هر شب آبشار بیتوته را بیاشامیم در این میان ، طلایی ترین اوقات این ماه شریف ، شبهای پر ارزش قدرند . شبهای قدر ، شبهای سرنوشت سازند . شبهای نماز و نیاز و راز ند! شبهای هم بالی با فرشته های خداوندند .

شبهای قدر ، شبهای فرصتهای استثنایی اند. هیچ شبی به فضیلت این شبهای روشن نمی رسد. اندیشه و عبادت و نیایش در هر یک از این شبها ، برتر از اندیشه و عبادت و نیایش در هزار ماه است . در این شبهای شگفت ، در این شبهای آمرزش، فرشته ها به سوی ما زمینیان می آیند. آنان به حضور مولایمان امام زمان (عج) می رسند و سرنوشت ها و تقدیر های ما را به محضر ایشان عرضه می دارند. در این شبهای سرشار از  رحمت و غفران ، در این شبهای بیداری و هشیاری ، در  این شبهای شور انگیز عبودیت ، در این شبهای میهمانی خداوند ، در این شبهای پرواز به سوی حریم جانان ، در این شبهای اوج و عروج ، نه تنها دیدگان که دلها و جان مان را نیز بیدار نگاه داریم و از برکات ویژه این لحظه های ناب ، برخوردار شویم.

قدر شبهای قدر را بدانیم و خدای یگانه را با همه ی وجود بخوانیم ، با اخلاص به سوی بارگاه نور بشتابیم و از فیوضات معنوی و نا پیدا کرانه این شبها ، بهره ها برداریم. در شبهای این چنین گرانقدر ، هرگاه حالی پیدا کردید، ما را نیز از یاد نبرید .

نوشته شده در 88/06/03ساعت 18:3 توسط 2MR| |
قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت